حكيم زجاجى
780
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
دمى در ميان پرده برداشتى * كجا لذت خواب و خور داشتى بكردى نظر در عمارىكشان * به خاك اندر آن چشمها خونفشان بگفتى بدان مردم مهدكش * كه وقت شما باد پيوسته خوش ايا كاش من چو شما بودمى * وز اين مهد بردن بفرسودمى نه آخر بدى بر زمين پاى من * نبودى به مهد اندرون جاى من به صد محنت آمد به بغداد باز * شد آن درد بر پاى سرور دراز ورم كرد پايش چنان « 1 » فيل شد * كبود و سيه ، پاى چون نيل شد نماندش به لب در مزه از طعام * بناليد چون نى بر خاص و عام به سختى به حلقش فرورفتى آب * بر او تلخ شد لذت خورد و خواب ز يزدان در آن ناخوشى مرگ خواست * چو ماه دو هفته در آن غم بكاست ورا يك پسر بود عباس نام * به سامره در حبس بود آن همام چو شد رنج بر پاى فرزانه صعب * به لب گشت نزديك جانش ز كعب وزيرش به زندان شد از گرد راه * بياورد فرزند را نزد شاه در آن دم زدن چشمها باز كرد * به نزد پسر گريه آغاز كرد همان روز كردش وليعهد خويش * ببوسيد چشمش چو بنشاند پيش به دستور بر آفرين كرد مير * لقب داد فرزند را آن خطير ورا معتضد خواند پيش سران * به دل بر بد آن معتمد را گران و ليكن سپاهش ورا خواستند * به مهرش درون را بياراستند بگفتند با معتمد مهتران * كه فرزند خود را نشان بر كران وليعهد تو معتضد باد و بس * مبادا چون او در جهان هيچكس بترسيد از لشكر آن شهريار * ورا كرد بر فور ، خود اختيار به دو داد جاى و مقام مهى * ز مهر پسر كرد پهلو تهى فروشد موفق به ماه صفر * برآمد ز تن جان فتح و ظفر ز هجرت دو صد سال و هفتاد بود * جهان ايمن و عالم آباد بود به مكه دو سرور ز آل على * برون آمدند از طريق يلى
--> ( 1 ) مرا